دوشنبه دوازدهم دی 1390

دادگاه حضرت آدم

نامت چه بود؟ آدم

 

فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟ بهشت پاک

اینک محل سکونت؟ زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است

قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک

جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟ در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟ خدا

نام وکیل ؟ آن هم خدا

جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟ همین!!!!

حکمت؟ تبعید در زمین

همدست در گناه؟ حوای آشنا

ترسیده ای؟ کمی

ز چه؟ که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟ بلی

که؟ گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه؟، ولی ...

ولی چه ؟ حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟ زیاد

برای که؟ تنها خدا

آورده ای سند؟ بلی

چه ؟ دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟ بلی

چه کسی ؟ تنها کسم خدا

در آ خرین دفاع؟ می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

نوشته شده توسط در 23:42 | لینک ثابت 4 نظر

جمعه نهم دی 1390

ستاره دمشق

کودکی در کربلا
بچه‏ها! همه شما بارها و بارها داستان‏های زیادی از عاشورا و شهادت امام حسین علیه‏السلام شنیدید. ببینم، تا حالا درباره کودکانی که در کربلا بودن هم چیزی شنیدید و اونارو می‏شناسید. یکی ازکودکان امام حسین علیه‏السلام که در کربلا بود، رقیه نام داشت. بچه‏ها! رقیه علیهاالسلام دختر سه ساله امام حسین علیه‏السلام بود که به همراه خانواده امام حسین علیه‏السلام به کربلا اومده بود تا در کنار پدرو خویشانش باشه. اون پدرش امام حسین علیه‏السلام رو خیلی خیلی دوست داشت و بالاخره هم درهمون سن کم، در سرزمین شام به شهادت رسید. امیدوارم که از بزرگ‏تراتون بخواید تا بیش‏تر درباره حضرت رقیه براتون حرف بزنن.
به یاد پدر
زینب کوچولو، هر وقت اسم رقیه علیهاالسلام رو می‏شنوه، اشک توی چشماش حلقه می‏زنه. می‏دونید چرا بچه‏ها؟ آخه اون یه داستان درباره حضرت رقیه علیهاالسلام شنیده که خیلی ناراحتش کرده. شما هم می‏خواید اون داستان رو بشنوید، پس خوب گوش کنید. عصر عاشورا، وقتی دشمنان دین خدا، امام حسین و یارانش رو به شهادت رسونده بودن، یه عده کودک توی یکی از خیمه‏ها جمع شده بودن. اونا خیلی خیلی تشنه بودن. فرمانده سپاه دشمن که دید اونا دارن از شدت تشنگی می‏میرن، خواست کمی آب به اونا بده. ولی وقتی به حضرت رقیه رسید،حضرت رقیه از اون آب نخورد، ظرف آب رو برداشت و به طرف پدرش امام حسین علیه‏السلام دوید. اون می‏خواست آب رو برای پدرش ببره، ولی بچه‏ها امام حسین علیه‏السلام ، پدر رقیه، حالا دیگه شهید شده بود. همه با هم سلام می‏فرستیم به روح بزرگ رقیه کوچک.
سقا
مرضیه، دختر کوچولوییه که همیشه با مادرش تو مراسم عزاداری امام حسین و یارانش شرکت می‏کنه. اون هر سال چنین روزی که روز شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام هست، یه کار خیلی خیلی زیبا انجام می‏ده. مرضیه که تازه به کودکستان می‏ره، هر سال کوزه آبی رو برمی‏داره و توی این روز به یاد کودک تشنه کربلا حضرت رقیه، به اهالی محل و رهگذرانی که تشنه هستن آب می‏رسونه. آفرین به مرضیه خانوم و همه دخترها و پسرهای خوب و با ایمان که دوستان خونواده پیامبراند.
کودک اسیر
بعد از واقعه عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ شما می‏دونید. حتما تا حالا از بزرگ‏تراتون شنیدید. بله دشمن تمام کسایی رو که زنده مونده بودن، اسیر کرد. میون این اسرا، یه دختر کوچولو هم دیده می‏شد. این دختر کوچولو رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه‏اش زینب و اسرای دیگه به طرف شام می‏رفت. می‏بینید بچه‏ها، حضرت رقیه با اون سن و سال کم چقدر سختی کشیده. اون دشمنا اون قدر بی‏رحم بودن که حتی این دختر کوچولو رو هم آزار می‏دادن. پس همه دست‏هامون رو به آسمون بلند می‏کنیم و از خدا می‏خوایم که تمام دشمنای دین خدا واهل بیت نابود بشن. ان شاءالله.
شهید کوچک
از توی خرابه‏های شام، صدای یه کودک به گوش می‏رسید. همه اونایی که در میون اسرا بودن، می‏دونستن که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسینه. اون حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش رو می‏گرفت. او انگار خواب پدرش رو دیده بود. اون وقت یزید، کسی که دستور داده بود امام حسین و یارانش رو به شهادت برسونن، دستور داد سر امام حسین علیه‏السلام رو به دختر کوچولو نشون بدن. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏السلام رو دید، با فریاد و ناله خودشو روی سر بریده پدرش انداخت و همون جا، روحش به سوی آسمون آبی پرواز کرد. سلام ما به روح بلند او.

نوشته شده توسط در 21:10 | لینک ثابت بدون نظر

چهارشنبه هفتم دی 1390

متن کامل بیانیه‌ آیت‌الله محمد رضا مهدوی کنی درباره یوم‌الله "۹ دی"

 

 

یوم‌الله 9 دی‌ماه در سال 1388 روزی ماندگار در صفحات تاریخ زرین انقلاب اسلامی است؛ بدون شک این روز بزرگ یک نقطه‌ عطفی است که عظمت ملت ایران را بیش از پیش در نگاه جهانیان برجسته‌تر می‌نمایاند.

عمل به‌هنگام و تشخیص به موقع و تجلی ایمان دینی در دفاع از اسلام و انقلاب و رهبری مهم‌ترین ویژگی 9 دی ماه است و این ویژگی به حدی بزرگ بود که از نگاه رسانه‌های دوست و دشمن پنهان ماند.

اینجانب ضمن تبریک به بصیرت الهی ملت مسلمان ایران و بزرگداشت یوم‌الله 9 دی نکاتی را در زیر یادآور می‌شوم:

1- حوادث تلخی در سال 88 به مناسبت دهمین دوره رقابت‌های ریاست جمهوری به وقوع پیوست؛ عده‌ای با عبور از خطوط قرمز نظام به ملت و رهبری مظلوم انقلاب بی‌مهری کردند و متاسفانه با دشمنان قسم خورده نظام هم‌صدا شدند. اینها کید و مکر شیطان بزرگ را نادیده گرفتند و در زمین دشمن بازی خطرناکی را علیه امنیت و مصالح ملی آغاز کردند که هنوز آن‌را خاتمه نداده‌اند. 

اینجانب از باب خیرخواهی به آنها می‌گویم تا فرصت باقیست، به دامن ملت برگردند و روز 9 دی را روز بازگشت به مردم و انقلاب بدانند.

۲- از همان ابتدای فتنه سال 88 معلوم بود که ولایت فقیه و موجودیت انقلاب اسلامی هدف اصلی دشمنان قرار گرفته است؛ همین مهم کافی بود که برخی می‌فهمیدند موضوع جنگ نرم دشمن علیه نظام جدی است و از همراهی با نامحرمان انقلاب پرهیز می‌کردند اما علیرغم هشدارهای مقام معظم رهبری عده‌ای با ژنرال‌ها و افسران جنگ نرم دشمن همراهی کردند و از سوی مردم لقب ساکتین و مردودین را گرفتند؛ مردم قصور آنان را فراموش نکرده‌اند و به همین دلیل در راهپیمایی عظیم 9 دی تبری خود را از آنان اعلام کردند.

3- انصاف، عدالت و نیز صبوری رهبری معظم انقلاب در برخورد با کسانی که متأسفانه تا مرز "بغی" پیش رفتند، پرده‌ای از مهارت و هنر مدیریت بحران توسط ایشان را نشان داد؛ غلبه صدق بر دروغ و تدبیر بر مکر را از عنایات خداوند بزرگ و توجهات حضرت ولی عصر (عج) می‌دانیم و خداوند را به خاطر خنثی شدن توطئه‌های دشمنی که با حضور میلیونی مردم در 9 دی تجلی یافت، شاکریم.

4- یوم‌الله ۹ دی روز درخشش حضور جوانان و نوجوانانی بود که به نمایندگی از نسل سوم انقلاب در میادین و خیابان‌ها حضور یافتند و صیانت از انقلاب و اسلام را از نسل پیشین تحویل گرفتند؛ این حضور بی‌نظیر دشمن را برای ضربه به انقلاب ناامید کرد. 

امروز نسل سوم انقلاب در جای جای صحنه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و .... حضور دارد و مؤمنانه‌تر از نسل اول و دوم در راه تداوم انقلاب گام بر می‌دارد.

حرف اصلی ملت ایران در روز 9 دی از زبان جوانان پاکباخته و شجاع این مرز و بوم اعلام شد؛ حرف این بود که ما تا جان داریم پای اسلام، انقلاب، امام و رهبری ایستاده‌ایم و شرارت دشمن را به هر شکلی که باشد - چه سخت و چه نرم - دفع خواهیم کرد.

۵- روز 9 دی روز وحدت و همگرایی ملت است؛ روز 9 دی روز هم‌صدایی ملت با رهبری معظم انقلاب اسلامی مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی است؛ لذا بزرگداشت روز 9 دی بزرگداشت روز وحدت ملی و انسجام اسلامی بر اساس آموزه‌های دینی "تولی و تبری" است.

روز 9 دی روز هم‌افزایی یاران انقلاب است؛ روزی است که همگان به این درک، فهم و حقیقت عظیم رسیدند که اگر پشتیبان ولایت فقیه باشند، مملکت به دامن دیکتاتوری و استعمار خارجی نمی‌افتد.

6- مجلس خبرگان رهبری با تأسی به ملت بزرگ ایران در صیانت از جایگاه ولایت فقیه، با بهره‌گیری از پیام مردم آگاه و بصیر ایران در روز قیام 9 دی اعلام می‌دارد فقهای بزرگ و علمای بصیر خبرگان رهبری همان مسیری را می‌روند که ملت در 15 خرداد 42، بهمن 57 و نیز 9 دی 88 با امداد الهی رفتند.

این مسیر یک مسیر الهی است که در گذشته انبیاء و اولیاء الهی در عمل به اوامر و نواهی خداوند طی کردند و ما در پیمودن آن لحظه‌ای تردید نداریم.

 

نوشته شده توسط در 11:8 | لینک ثابت یک نظر

چهارشنبه بیستم مهر 1390

آیا اونی هستیم که خدا گفته؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 *اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه* 

 

 

مهدی‌جان سلام!  

گل نرگسم سلام! 

آقاجونم! همیشه سعی کردم جوری باشم که به وجودم افتخار کنین!

دوست دارم جوری باشم که وقتی می‌گم شیعه‌ام، با افتخار بگم! وقتی می‌گم مسلمونم، توش تردید نکنم. وقتی ادّعای انتظارتون رو دارم، با سربلندی بگم منتظرتم!

مسلمونی کار سختیه! شیعه بودن آسون نیست! منتظر بودن شوخی‌بردار نیست!

آره... زندگی همیشه بازی داشته. بازی‌هایی که حتّی نمی‌تونی تصورشون رو بکنی!

این وسط اگه تو تاریخ شیعه رو نگاه کنیم، مظلومیّت دو برابر میشه. سختی و آزار و اذیّت زیادتر می‌شه. آخه مگه همه به خوبی پیامبرمون اعتقاد نداشتن؟ مگه معترف به امین بودن پیامبرمون نبودن؟ مگه به مهربونی و خوبی شهره نبود؟ پس چرا این همه دشمن و این همه اذیّت؟

چرا علی (علیه السلام) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام و خلیفۀ زمان، باید در شهر خودش، تو دستگاه خلافتی که حقّش بود، مظلوم می‌شد؟ چرا مادرمون زهرا (سلام الله علیها) باید نشکفته پرپر می‌شد؟ و چرا؟ چرا؟ چرا؟

الان کجاییم؟ همه‌چی تموم شده. همۀ امامان‌مون رو یکی‌یکی با بدترین و غم‌بارترین حادثه‌های تاریخ به شهادت رسوندیم و رسیدیم به اینجا...

الان هم حجّت خدا پشت پردۀ غیبت و ما هم بی‌خیال بی‌خیال! اصلاً عین خیال‌مون هم نیست... یعنی آخر کارمون به کجا می‌کشه!؟ ما با بقیه چه فرقی داریم؟

مایی که می‌دونیم شما، پشت ابرهای گناه و غفلت ما، در خفا به سر می‌برید و با این حال، یه تکون کوچولو هم به خودمون نمیدیم؟!.......

منی که این‌طوریم، چه فرقی دارم با غفلت‌زده‌ها و دنیاطلب‌های سپاه معاویه؟

منی که صبح تا شب پی کار و درس خودمم و شب تا صبح تو خواب ناز و حتّی وقت ندارم یادی هم از امام حاضر و ناظر و ولی‌نعمتم بکنم...

منی که بی‌تفاوت به اون خدایی که بالا سرمه، هر چی دلم می‌خواد می‌گم‌ و و هر کاریم که دلم می‌خواد می‌کنم!

منی که دل بنده‌های خدا رو می‌شکونم و حتی بر نمی‌گردم صدای شکستن‌شو گوش کنم!

منی که پا روی همه چیز می‌ذارم و فقط به فکر کوتاه خودم بسنده می‌کنم!

منی که یه کوه پر از ادّعام!

منی که امامم رو برای خودم می‌خوام و هوس‌های دنیام!

منی که.......................... وای!

آره! باید از خودم بپرسم: آیا من واقعاً مسلمونم!؟ من شیعه‌ام!؟

آیا ما منتظریم!؟ آیا ما، اونی هستیم که خدا گفته باشیم!؟

 

چیست این دل‌شوره‌های بیکران

پشت کاشی‌های سبــــز جمکران

کِشتی امیــــــد در گِـــل تا به کِی

بانگِ «اللــهم عجـّــل» تا به کِی

تا به کِی از داغ هجـران تو صبر

جلوه کن ای آفـــــتابِ پشت ابـــر

*زندگی از ابتدا تا انتــها می شود شاداب با یاد خــــــــدا*

نوشته شده توسط در 1:13 | لینک ثابت یک نظر